سودا در اردیبهشت 93
سلام عزیز دل مامان
نمی دونی چقدر شیرین زبون شدی عزیزم. کلی حرف می زنی و کلمات جدید می گی. دیروز با هم رفته بودیم باغ روی پله نشسته بودی یه دفعه گفتی مامان کثیف و شروع کردی به تمیز کردن لباسات.
من قربون شیرینی زبونی هات بشم عسلم. این چند هفته هوا خیلی خوب بوده و با هم بیرون زیاد رفتیم. چند تا عکس که تو باغ پونه ازت گرفتم رو برات می زارم خوشگل من.

فدات بشم. اینجا بهت گفتم برو بشین و رفتی لبه باغچه نشستی.

سودا به همراه امین جون.

دخمل نازم به همراه عسل در حال خوردن شیرینی

با امین کلی توپ بازی کردی عزیزم




عشق مامان میون گلها




سودا جون بغل بابا نائینش( شاهین) .

عزیز دلم در حال دکی کردن با مامان.

جیگر مامان تو باغ گلها


سودا جون در حال آب بازی

هر شب توی یک ظرف برات ماست میریزم و خودت می خوری.


من فدای اون خندت بشم مامان جون.

سودا جون در پروما


سودا با مامان.

دخمل ناز مامان



جیگر مامان در پارک پاندا

اینم عزیز مامان تو شهربازی پروما


سودا در شهربازی ویلاژ توریست

دخمل ناز من هر روز بزرگتر و بزرگتر می شی



سودا در اردیبهشت 93 
